می نویسم باران
تن تب دار پنجره بی قرار می شود
می نویسم باران
گونه های سرخ از آتش شرمم ، شعله می گیرد
می نویسم باران
تو لبخند می زنی
باران می گیرد
سکوت شیشه می شکند
و گونه هایم دل می بندد به نیم دایره ی لب هایت
نوشته شده در سه شنبه 92/4/11ساعت
8:29 صبح توسط aresh
نظرات ( )
